مقدمه و مفهومسازی
در ادبیات نوین ژئوپلیتیک مقاومت، مفهوم «پیوند خونی» فراتر از یک استعاره احساسی، به مثابه یک دکترین بازدارنده و یک معاهده نانوشته اما الزامآور امنیتی تلقی میگردد. این پیوند، ماحصل امتزاج خون ملتها در برابر تهدیدات وجودی مشترک نظیر تروریسم تکفیری و مداخلات هژمونیک است. هندسه قدرت در منطقه غرب آسیا نشان میدهد که مرزهای ترسیمشده در توافقنامه سایکس-پیکو، توان ایستادگی در برابر پیوندهای هویتی و اعتقادی را نداشته و اتحادهای استراتژیک جدیدی بر پایه این پیوند خونی در حال تکوین است.
دوران آیتالله سید علی خامنهای؛ تجلی و تثبیت پیوند خونی در جبهه غربی (ایران و عراق)
در بستر تاریخی دوران زعامت آیتالله سید علی خامنهای، جبهه غربی محور مقاومت شاهد عمیقترین سطح از همگرایی استراتژیک بود. بحران سقوط موصل و هجوم ماشین جنگی داعش در سال ۲۰۱۴، نقطه عطفی بود که تهدید موجودیتی علیه بغداد را به عرصه آزمون پیوند دو ملت مبدل ساخت. فتوای تاریخی جهاد کفایی مرجعیت عالیقدر شیعه در نجف و حضور بلافاصله مستشاران نظامی جمهوری اسلامی ایران، ساختار نوینی از مقاومت مردمی (حشد الشعبی) را پایهگذاری نمود.
این همگرایی نظامی و امنیتی، در بامداد ۱۳ دیماه ۱۳۹۸ (ژانویه ۲۰۲۰) به عالیترین و بیبدیلترین سطح خود ارتقا یافت. ترور ناجوانمردانه فرماندهان ارشد محور مقاومت، سردار قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس در فرودگاه بغداد، نقطه تلاقی و امتزاج خون فرماندهان دو اقلیم بود. این رویداد تلخ اما تاریخساز، مهر تاییدی بر پیوند خونی ناگسستنی میان ایران و عراق زد و نشان داد که دکترین دفاعی دو کشور در همتنیده و غیرقابل تفکیک است.
دوران آیتالله سید مجتبی خامنهای؛ امتداد استراتژیک پیوند خونی در جبهه شرقی (افغانستان و پاکستان)
با گذار از تثبیت جبهه غربی، چشمانداز راهبردی و دکترین اعلامی در دوران زعامت حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای، معطوف به بسط و تعمیق این همگرایی در جبهه شرقی و ایجاد یک ساختار یکپارچه امنیتی-هویتی با همسایگان شرقی است.
سند راهبردی و نقشه راه این رویکرد ژئوپلیتیک، در مواضع رسمی ایشان متبلور است. با امعان نظر و استناد به پیام ایشان به تاریخ ۲۰ مارس ۲۰۲۶، این تغییر پارادایم و اراده قاطع برای ایجاد وحدت رویه به روشنی قابل استنباط است. ایشان در این مرقومه با تاکید بر قرابت استراتژیک با شرق، مرقوم فرمودهاند:
«ما همسایگان شرقی خود را خیلی بخود نزدیک میدانیم. از دو کشور برادرمان یعنی افغانستان و پاکستان تقاضا میکنم برای رضای الهی و عدم شقّ عصای مسلمین هم که شده روابط بهتری با هم برقرار سازند و بنده به سهم خود حاضر به اقدامات لازمه هستم.»
این بیان صریح و تاکید بر کلیدواژه فقهی-سیاسی «عدم شق عصای مسلمین» (جلوگیری از تفرقه و گسست در پیکره امت اسلام)، مبین رویکردی ایجابی برای حلوفصل منازعات فرسایشی میان کابل و اسلامآباد است. اعلام آمادگی صریح برای انجام «اقدامات لازمه»، نشان از اراده جمهوری اسلامی برای ایفای نقش لنگرگاه ثبات و میانجیگر فعال در شرق دارد.
همانگونه که خونهای مشترک ریختهشده در قالب لشکر فاطمیون و تیپ زینبیون در جبهههای شام، پایههای هویتی این همگرایی را پیشتر بنا نهاده است، ابتکار عمل دیپلماتیک و مداخله مصلحانه رهبری در جهت آشتیدادن دو همسایه، بستر سیاسی و اجتماعی لازم را برای تبدیل این اشتراکات به یک «پیوند خونی» و اتحاد استراتژیک همهجانبه در برابر تهدیدات مشترک فراهم میآورد.
بررسی سیر تطور دکترین مقاومت نشان میدهد که راهبرد «عمق استراتژیک» جمهوری اسلامی ایران از یک الگوی ثابت پیروی میکند. آنچه در جبهه غربی با خون فرماندهان ارشد و مجاهدان ایرانی و عراقی در هم آمیخت و به یک سپر دفاعی مستحکم بدل گردید، اکنون با اتکا به درایت و رویکرد وحدتگرایانه در جبهه شرقی در حال بازتولید است. استراتژی جلوگیری از شق عصای مسلمین در مرزهای شرقی، نویدبخش شکلگیری یک بلوک قدرتمند، یکپارچه و مبتنی بر پیوند خونی میان تهران، کابل و اسلامآباد در هندسه نظم نوین جهانی است.