تاریخ تحولات اجتماعی و سیاسی جوامع نشان میدهد که بحرانهای عمیق و تجربههای تلخ تاریخی میتوانند به عنوان نیروی محرکه جامعه مبدل گردد.ایران چگونه یک ساختار اجتماعی-سیاسی که در مقاطعی از تاریخ دچار فروپاشی ساختاری و تحقیر هویتی شده بود، توانست با تکیه بر ظرفیتهای درونی و بازتعریف مؤلفههای قدرت، به یک ملت شگفتیساز در معادلات منطقهای و جهانی تبدیل شود.در ادبیات جامعهشناسی سیاسی و تاریخ تطبیقی، بررسی جوامعی که از نقطه حضیض و بحرانهای هویتی به قلههای کنشگری و اثرگذاری صعود کردهاند، همواره مورد توجه پژوهشگران بوده است. جامعه ایران در سدههای گذشته و تحت تأثیر مداخلات خارجی، استعمار پنهان، و ناکارآمدیهای ساختاری، مقاطعی از گسست نهادی و احساس تحقیر ملی را تجربه کرده است. با این حال، پرسش اساسی این است که مکانیسمهای جبرانی و نیروهای پیشران این جامعه چگونه عمل کردهاند که خروجی آن، نه تنها بقای یکپارچگی، بلکه شگفتیسازی در عرصههای مختلف علمی، دفاعی و استراتژیک بوده است؟
۱. کالبدشکافی مفهوم جامعه فروپاشیده و تحقیرشده
برای درک مسیر طی شده، ابتدا باید نقطه عزیمت را شناخت. تجربه فروپاشی و تحقیر ملی در تاریخ معاصر معمولاً ناشی از عوامل زیر بوده است:
الف)انفعال ژئوپلیتیکی ، از دست دادن استقلال در تصمیمگیریهای کلان و وابستگی به هژمونی قدرتهای خارجی که منجر به معاهدات نابرابر و از بین رفتن عاملیت دولت-ملت میشود.
ب)گسست اجتماعی و اقتصادی، ناتوانی سیستمهای پیشین و تاحدی فعلی در تأمین استقلال اقتصادی که شیرازه اعتماد عمومی را هدف قرار داده و جامعه را به سمت بحرانهای هنجاری سوق میدهد.
ج)بحران هویت و خودباختگی، القای حس خودکمبینی و ناتوانی تاریخی در برابر دیگری مداخلهگر، که مانع از هرگونه کنش جمعی و اراده ملی برای تغییر وضعیت میشود.
۲. مکانیسمهای گذار از فروپاشی تا انسجام
جامعه ایران برای عبور از این وضعیت منفعلانه، مجموعهای از مکانیسمهای دفاعی و سازنده را فعال کرد که نقطه عطف این تحولات است:
الف)تغییر پارادایم ذهنی، نخستین گام در این مسیر، بازتعریف مفهوم خود و رد کردن انگارههای تحمیلشده مبنی بر ناتوانی ذاتی بود. این تغییر نگرش، بستر لازم را برای شکلگیری اراده ملی و احیای اعتماد به نفس جمعی فراهم کرد.
ب)تکیه بر ظرفیتهای بومی: با مسدود شدن مسیرهای برونگرایانه بهویژه از طریق تحریمها و فشارهای همهجانبه اقتصادی و فناوری، استراتژی بقا به سمت فعالسازی پتانسیلهای داخلی تغییر جهت داد. این امر در قالب بومیسازی صنایع حساس و استراتژیک نمود پیدا کرد.
ج)مقاومت فعال و تابآوری سیستماتیک، جامعه به جای تسلیم در برابر شوکهای متوالی خارجی، الگوی مقاومت فعال را برگزید. این الگو به معنای تحمل انفعالی فشارها نیست، بلکه به معنای بازطراحی ساختارها برای خنثیسازی اثرات مخرب و استفاده از آنها به عنوان نیروی محرکه است.
۳. مؤلفههای شگفتیسازی ملت ایران
دستاوردهایی که امروزه به عنوان المانهای شگفتیساز در نظام بینالملل شناخته میشوند، محصول مستقیم غلبه بر همان تجربیات تلخ تاریخی هستند:
الف)استقلال دفاعی و بازدارندگی نامتقارن، تبدیل شدن از یک واردکننده مطلق و وابسته، به یک قدرت تولیدکننده تجهیزات راهبردی، نشاندهنده تغییر بنیادین موازنه قدرت و غلبه عملی بر تحریمهای تسلیحاتی می باشد.
ب)توسعه عمق راهبردی، خروج از مرزهای انفعال و اتخاذ دکترین دفاع فعال که هژمونی قدرتهای سنتی و مداخلهگر را در سطح منطقه به چالش کشیده است.
ج)جهش علمی در شرایط محدودیت، پیشرفت و بومیسازی در حوزههای لبه دانش نظیر فناوریهای نانو، هستهای، بیوتکنولوژی و هوافضا در سختترین شرایط تحریمی، که از منظر تئوریهای توسعه کلاسیک یک پدیده استثنایی و خلاف رویههای معمول جهانی به شمار میرود.
بررسی سیر تحولات نشان میدهد که مفهوم شگفتیسازی جامعه ایران تصادفی یا مقطعی نبوده است. این دستاوردها، پاسخ تاریخی و ساختارمند یک ملت به دههها تلاش برای تحقیر و انزوای آن است. فشارهای موجودیتی و تهدیدهای مداوم، به جای آنکه به عنوان عامل فروپاشی نهایی عمل کنند، به مثابه کاتالیزوری برای بیداری هویتی، انسجام درونی و فعالسازی انرژیهای نهفته نخبگانی عمل کردهاند. در نهایت، ایران با گذار از پارادایم وابستگی به پارادایم پیشرفت درونزا، ثابت کرده است که قدرتمندترین نیروی محرکه یک ملت، اراده جمعی آن برای جبران عقبماندگیها، حفظ استقلال و بازیابی جایگاه تمدنی خویش در نظم نوین جهانی است.
نویسنده:شایان پوریا