انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده در ۵ نوامبر ۲۰۲۴، نه تنها یک رویداد تقویمی در سیاست آمریکا، بلکه یک نقطه عطف زلزلهوار در تاریخ سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیک جهان مدرن محسوب میشود. پیروزی قاطع دونالد جی. ترامپ، نامزد حزب جمهوریخواه، و بازگشت او به دفتر بیضی کاخ سفید برای یک دوره غیرمتوالی، مرزهای تحلیلهای سنتی در علوم سیاسی را جابهجا کرد. این رویداد، که ترامپ را به نخستین رئیسجمهور منتخب تاریخ آمریکا تبدیل کرد که با وجود محکومیت کیفری به بالاترین مقام اجرایی کشور دست مییابد، نشاندهنده شکست تمامعیار استراتژیهای کلاسیک حزب دموکرات و پردهبرداری از یک تغییر پارادایم عمیق در ساختار قدرت، رفتارشناسی رایدهندگان و معماری تامین مالی کمپینهای سیاسی است. ترامپ با کسب ۳۱۲ رای الکترال در برابر ۲۲۶ رای الکترال کامالا هریس، معاون رئیسجمهور مستقر، و همچنین پیروزی در آرای مردمی با اختلاف ۱.۵ درصد معادل بیش از ۷۷ میلیون رای در برابر ۷۵ میلیون رای، یک «سلطه سهگانه» را برای حزب جمهوریخواه به ارمغان آورد. این دستاورد، کنترل همزمان نهاد ریاست جمهوری، اکثریت مجلس سنا با کسب ۴ کرسی جدید و حفظ اکثریت در مجلس نمایندگان را پس از سال ۲۰۱۶ بار دیگر در اختیار بلوک محافظهکاران قرار داد.
پیروزی ترامپ در بستر یک بحران ساختاری رخ داد؛ فضایی که اندیشکده نیو آمریکا آن را تعمیق «حلقه نابودی دوحزبی» مینامد. دموکراسی آمریکایی در این مقطع نشانههای آشکاری از رکود و زوال نهادی را بروز داد، به طوری که دادههای خروجی حوزههای رایگیری نشان دادند رایدهندگان مستقل برای نخستین بار از نظر جمعیتی سهمی بزرگتر از دموکراتهای ثبتنامشده را به خود اختصاص دادهاند. این تغییر تکتونیکی نشان میدهد که بلوکهای جمعیتی به شدت در جستجوی گزینههای جایگزین در خارج از چارچوبهای سیاسی تثبیتشده و صلب فعلی هستند. با این وجود، سیستم دوحزبی قطبیشده و غیرمنعطف، رایدهندگان ناراضی را با انتخابهایی دشوار و بدون جایگزینهای معنادار مواجه ساخت. تلاشهای قانونگذاران در ایالتهای عمدتاً دموکرات برای دور زدن سیستم کالج الکترال از طریق «پیمان بینایالتی آرای مردمی ملی» که با پیوستن ویرجینیا مجموع آرای الکترال متعهد به آن به ۲۲۲ رای رسید، نتوانست مانع از پیروزی ساختاری ماشین سیاسی ترامپ شود.
با این حال، آنچه انتخابات ۲۰۲۴ را از تمامی ادوار پیشین و حتی شگفتی سال ۲۰۱۶ متمایز میسازد، صرفاً تغییر رفتار لایههای زیرین جامعه و کارگران ناراضی نبود؛ بلکه شکلگیری یک ائتلاف استراتژیک، بیسابقه و به شدت تامینمالیشده در بالاترین سطوح هرم قدرت بود. این ائتلاف متشکل از نخبگان فناوری در سیلیکون ولی، میلیاردرهای والاستریت، لابیهای قدرتمند تکموضوعی نظیر ارزهای دیجیتال و سوختهای فسیلی، و شبکههای رسانهای غیرمتعارف موسوم به مانوسفر بود. این گزارش تحلیلی جامع، با بهرهگیری از دادههای عینی اندیشکدههای معتبر جهانی، پیشبینیهای موسسات مالی کلان، و تحلیلهای جامعهشناختی صاحبنظران برجسته، به کالبدشکافی دقیق، چندلایه و موشکافانه دلایل روی کار آمدن مجدد دونالد ترامپ و ریشهیابی حمایتهای سنگین و تاریخی بلوکهای ثروت و قدرت از وی میپردازد.
بخش اول: دینامیکهای کلانسیاسی، جامعهشناختی و رفتارشناسی انتخاباتی
برای درک چرایی بازگشت قدرتمندانه ترامپ، ابتدا باید بستر اجتماعی، اقتصادی و روانی که این پیروزی در آن نطفه بست را واکاوی کرد. تحلیلهای پساانتخاباتی نشان میدهند که این رویداد بیش از آنکه یک تجدید حیات ایدئولوژیک و ارگانیک برای راستگرایی افراطی باشد، یک واکنش سیستماتیک و پراگماتیک به ناکارآمدیهای اقتصادی، تورم ساختاری، و انقطاع ارتباطی نخبگان حاکم حزب دموکرات با طبقه کارگر چندنژادی بود.
مهندسی مجدد ائتلافها و ظهور پوپولیسم چندنژادی
یکی از عمیقترین و تکاندهندهترین بینشهای برخاسته از تحلیل دادههای انتخابات ۲۰۲۴، فروپاشی معماری سنتی ائتلافهای جمعیتی حزب دموکرات است. دههها، نظریات غالب در علوم سیاسی و استراتژیهای انتخاباتی بر این فرض دترمینیستی استوار بودند که تغییرات دموگرافیک و رشد جمعیتی اقلیتهای نژادی و قومی در ایالات متحده، به طور اجتنابناپذیری یک برتری ساختاری دائمی برای دموکراتها ایجاد خواهد کرد. با این حال، تحلیلگران برجستهای نظیر فرانسیس فوکویاما و یاشا مونک اشاره میکنند که پیروزی ترامپ در ۲۰۲۴ خط بطلانی قطعی بر «نظریه نارضایتی نژادی»که پیروزی او در سال ۲۰۱۶ را صرفاً به واکنش سفیدپوستان تقلیل میداد، کشید.حزب دموکرات در سال ۲۰۲۴ کمپینی را مهندسی کرد که به شدت بر سیاستهای هویتی و مفاهیم انتزاعی چون «برابری نتیجه» استوار بود. این مفاهیم در میان طبقات کارگر—فارغ از پیشینه نژادی آنها—به عنوان ابزارهایی نخبگانی برای توزیع ناعادلانه منابع، نادیده گرفتن شایستهسالاری، و ترویج مفهومی به نام "Woke-ism" تلقی میشد. در مقابل، ترامپ و ماشین سیاسی جمهوریخواهان توانستند یک ائتلاف بینظیر تحت عنوان «پوپولیسم چندنژادی» خلق کنند که در آن مردان سیاهپوست، جوامع لاتینتبار و کارگران بدون تحصیلات دانشگاهی، حول محور دغدغههای ملموس اقتصادی، تورم، و مخالفت با سیاستهای مرزهای باز گرد هم آمدند. دموکراتها در قانع کردن رایدهندگان طبقه کارگر از تمامی نژادها نسبت به اینکه پلتفرم آنها پاسخگوی نگرانیهای معیشتی است، به شدت شکست خوردند، زیرا رویکرد آنها بیش از حد بر برنامههای هدفمند و انحصاری متمرکز بود. به عنوان نمونه، پیشنهاد کامالا هریس در هفتههای منتهی به انتخابات مبنی بر ارائه «یک میلیون وام کاملاً بخشودنی مختص کارآفرینان سیاهپوست»، در مواجهه با واقعیتهای تلخ تورم عمومی نتوانست جذابیت فراگیری ایجاد کند و حتی به دافعهای برای سایر گروههای جمعیتی تبدیل شد.
پروفسور رابرت لاتهام از اندیشکده ENA در تحلیل خود تصریح میکند که دموکراتها یک کمپین ضعیف و «پراکنده» را اجرا کردند که فاقد اولویتهای روشن بود و تلاش میکرد همزمان به طیف وسیعی از مسائل، از اقتصاد گرفته تا حقوق اجتماعی و سیاست خارجی، پاسخ دهد. تناقضات درونی این رویکرد، به ویژه در موضوع جنگ غزه که هریس همزمان تلاش میکرد رضایت حامیان اسرائیل و معترضان حامی فلسطین در دانشگاهها را جلب کند، به سردرگمی پیام و ریزش شدید مشارکت نسبت به سال ۲۰۲۰ انجامید. در نقطه مقابل، ترامپ با استعدادی بینظیر در انتقال پیامهای صریح، تمرکز لیزری خود را بر اقتصاد، مقابله با مهاجرت غیرقانونی و پایان دادن به جنگهای پرهزینه خارجی قرار داد. این پیامها با بهرهگیری از یک سبک غیررسمی و «مردمی» (Folksy style)، ترامپ را در قامت فردی عادی در برابر سیاستمداران حرفهای به تصویر کشید. ترامپ به طرز شگفتآوری موفق به بسیج «رایدهندگان اتفاقی» ، مسیحیان معتقد، صاحبان اسلحه، و به ویژه مردان لاتینتبار و سیاهپوست زیر چهل سال شد که با ایده «بازگشت به روزهای بهتر گذشته» ارتباط برقرار کرده بودند.
دادههای موسسه کاتالیست و مرکز تحقیقات پیو نشان میدهند که رایدهندگان لاتینتبار در حال تکرار الگوی تاریخی ادغام سایر گروههای مهاجر در آمریکا (نظیر ایتالیاییتبارها) هستند؛ به این معنا که آنها دیگر به عنوان یک بلوک همگن و تکحزبی برای دموکراتها عمل نمیکنند، بلکه بر اساس منافع اقتصادی و طبقاتی خود دست به انتخاب میزنند.
اقتصاد خرد، تورم مزمن و استراتژی «نوستالژی کارآمدی»
در سطح کلاناقتصادی، انتخابات ۲۰۲۴ یک نمونه کلاسیک و مدرسهای از واکنش تنبیهی رایدهندگان به تورم و افت قدرت خرید در دوران دولت مستقر بود. جان سایدز، کریس تاوسانوویچ و لین واورک، پژوهشگران موسسه بروکینگز، استدلال میکنند که اگرچه سیاست در سطح ملی «آهکی و تصلبیافته» شده است، اما نوسانات کوچک در حوزههای حساس منجر به تغییرات بزرگ در نتایج میشود. جو بایدن در روز انتخابات با نرخ تایید پایینی در اواخر دهه ۳۰ تا اوایل ۴۰ درصد مواجه بود؛ یک طوفان و باد مخالف به شدت قدرتمند که هیچ رئیسجمهور یا معاون رئیسجمهوری در تاریخ مدرن نتوانسته بود با چنین سطحی از عدم محبوبیت در آرای مردمی پیروز شود.
کمپین ترامپ با هوشمندی بینظیری از تروپ کلاسیک رونالد ریگان بهرهبرداری کرد: «آیا امروز وضعیت شما بهتر از چهار سال پیش است؟». برای بخش عظیمی از رایدهندگان طبقه متوسط و کارگر که با تورم بیسابقه، به ویژه در قیمت اقلام اساسی و مواد غذایی، و رشد کند مشاغل دستبهگریبان بودند، پاسخ به این پرسش صراحتاً «خیر» بود. فراتر از آن، جمهوریخواهان با موفقیت توانستند مشکلات اقتصادی را به بحران مهاجرت گره بزنند و این روایت را تثبیت کنند که مهاجران غیرقانونی در حال اشغال مشاغل و مصرف میلیاردها دلار از منابع مالیاتدهندگان آمریکایی هستند. ترامپ همچنین با تصویرسازی از خود به عنوان قربانی قدرت ناعادلانه پلیس و سیستم قضایی، توانست همدردی غیرمنتظرهای در میان مردان جوان سیاهپوست ایجاد کند.
انقلاب پلتفرمی: مانوسفر، پادکستها و ماشین تولید محتوای سیاسی
یکی از خلاقانهترین، پیچیدهترین و در عین حال تعیینکنندهترین استراتژیهای پیروزی ترامپ در چرخه ۲۰۲۴، دور زدن آگاهانه و کامل رسانههای جریان اصلی و نفوذ سازمانیافته در اکوسیستمهای دیجیتال نوظهور موسوم به «مانوسفر» بود. ترامپ و تیم استراتژیستهای وی متوجه شدند که نسل جدید رایدهندگان، به ویژه مردان جوان، دیگر از طریق کمپینهای میدانی سنتی، تماسهای تلفنی، پیامکهای انبوه یا تماشای مناظرههای تلویزیونی شبکههای کابلی قابل دسترس نیستند. این دموگرافیک طلایی، در پلتفرمهای جایگزین نظیر کیک (Kick)، توییچ (Twitch)، یوتیوب و پادکستهای طولانی حضور داشتند. حضور ترامپ در پادکستهای چهرههای فوقمحبوبی نظیر جو روگان ، لوگان پاول ، و مصاحبه ۹۰ دقیقهای استریمشده با آیدین راس در عمارت مارالاگو، به او اجازه داد تا پیام خود را به صورت مستقیم و بدون فیلتر به دهها میلیون مخاطب مخابره کند. این فضاها که پیشتر بر روی موضوعاتی نظیر ورزشهای رزمی (UFC)، بدنسازی، تناسب اندام و خردهفرهنگهای مردانگی افراطی تمرکز داشتند، به ماشینهای تولید سرمایه سیاسی برای یک جنبش اقتدارگرا تبدیل شدند.
این معماری رسانهای جدید، دو مزیت استراتژیک عمده برای ترامپ به همراه داشت. نخست، ایجاد یک «حباب حفاظتی رسانهای» بود؛ ترامپ در این پلتفرمها با سوالات متخاصم و چالشبرانگیز ژورنالیستهای سنتی مواجه نمیشد، بلکه در فضایی کاملاً دوستانه، تاییدکننده و رفاقتآمیز قرار میگرفت که مانع از انحراف او از پیامهای کلیدیاش میشد. دوم، بهرهبرداری سیستماتیک از «روابط فرااجتماعی» بود. مخاطبان جوان به این اینفلوئنسرها اعتماد عمیقی دارند؛ بنابراین زمانی که یک اینفلوئنسر، ترامپ را تایید میکند یا با او به گفتگوی صمیمانه مینشیند، این رویداد نه به عنوان یک تبلیغ سیاسی خستهکننده، بلکه به عنوان توصیهای از سوی یک «دوست» قابلاعتماد پردازش میشود. این استراتژی که بر مبنای «قانونشکنی و تخطی به عنوان سرگرمی» بنا شده بود، توانست مردان جوان را که به لحاظ تاریخی متمایل به دموکراتها بودند، با چرخشی ۱۵ درصدی به سمت راست متمایل کند؛ تغییری که در رقابتهای تنگاتنگ ایالتهای چرخشی ، اثری ژئوپلیتیک و تعیینکننده بر جای گذاشت. این پدیده اثبات کرد که چگونه خردهفرهنگهای ورزشی و مردانگی در عصر دیجیتال، قابلیت بازآفرینی جنبشهای سیاسی را دارند.
بخش دوم: اتحاد استراتژیک سیلیکون ولی، تغییر فاز الیگارشی شرکتی و مهندسی مالی انتخابات
در حالی که در دهههای گذشته، دره سیلیکون و غولهای فناوری به طور سنتی پایگاه ایدئولوژیک و مالی حزب دموکرات محسوب میشدند، سال ۲۰۲۴ شاهد یک دگردیسی عظیم و تاریخی بود. سرازیر شدن سیلآسای ثروت چهرههای برجسته فناوری، سرمایهگذاران خطرپذیر و میلیاردرهای حوزه نوآوری به سوی کمپین ترامپ و حزب جمهوریخواه، نشاندهنده تغییر محاسبات بنیادین در سطح نخبگان اقتصادی است.
اثرات مخرب حکم و تسلط پول تاریک
برای درک ابعاد مالی انتخابات ۲۰۲۴، باید به زیرساختهای حقوقی آن بازگشت. گزارش جامع ائتلاف «آمریکاییها برای مالیات عادلانه» حقایق هولناکی را برملا میسازد: در چرخه انتخاباتی که ترامپ را به کاخ سفید بازگرداند و کنترل سنا و مجلس نمایندگان را به جمهوریخواهان سپرد، تنها ۱۰۰ خانواده فوقثروتمند مبلغ خیرهکننده ۲.۶ میلیارد دلار به کمپینهای سیاسی کمک کردند. این رقم، بیش از دو برابر مبلغ هزینه شده توسط میلیاردرها در انتخابات چهار سال پیش از آن بود و بیش از ۸۰ درصد از این سرمایه نجومی به حساب جمهوریخواهان واریز شد.
این پدیده، محصول مستقیم و بلوغیافته حکم جنجالی دیوان عالی ایالات متحده در پرونده در سال ۲۰۱۰ است. این حکم، با برداشتن محدودیتهای مالی برای شرکتها و ثروتمندان و ایجاد کمیتههای اقدام سیاسی کلان ، سیلاب پولهای تاریک را به سیاست آمریکا سرازیر کرد. به گفته مرکز عدالت برنان ، این حجم از ثروت متمرکز، صدای شهروندان عادی را به حاشیه رانده و ساختار حاکمیتی آمریکا را به طور فزایندهای به سوی «حکومتی از میلیاردرها، توسط میلیاردرها و برای میلیاردرها» سوق داده است. در این دوره، ترامپ به میزان بیسابقهای نهتنها برای تامین مالی، بلکه برای مدیریت کمپین و طراحی برنامههای انتقال قدرت، به میلیاردرهایی نظیر ایلان ماسک و هاوارد لوتنيک متکی بود که نشاندهنده ادغام کامل منافع شخصی ابرثروتمندان با سیاستهای کلان دولتی است.
چرخش رادیکال سیلیکون ولی: از انزواطلبی تا لیبرترینیسم اقتدارگرا
موج حمایت چهرههای شاخص فناوری نظیر ایلان ماسک، پیتر تیل، مارک اندریسن، دیوید ساکس، و بن هوروویتز از ترامپ، یک انحراف شدید از رویههای پیشین صنعت فناوری بود. ایلان ماسک، ثروتمندترین فرد جهان، به تنهایی با تخصیص ۴۵ میلیون دلار در ماه به یک Super PAC همسو با ترامپ، نقشی بیبدیل و تاریخی ایفا کرد.
تحلیلگران دلایل این چرخش استراتژیک نخبگان فناوری را در چند لایه تببین میکنند:
۱. دفاع از ایدئولوژی لیبرترین و اقتصاد دستان آزاد: سرمایهگذاران خطرپذیر از سیاستهای نظارتی دولت بایدن، به ویژه اقدامات سختگیرانه ضدانحصار و کمیسیون تجارت فدرال، به شدت خشمگین بودند. آنها ترامپ را به عنوان نیرویی میدیدند که با مقرراتزدایی گسترده، اجازه ادغامهای بزرگ و رشد بیقیدوشرط هوش مصنوعی (AI) را خواهد داد.
۲. حفظ منافع پایهای و بازده مالی: حتی مدیران عاملی که در مسائل اجتماعی و محیطزیستی به دموکراتها تمایل داشتند، دریافتند که سیاستهای ترامپ در زمینه کاهش مالیات شرکتی و آزادسازی بازارها، تاثیر مستقیمی بر ترازنامههای مالی آنها خواهد داشت.
۳. تضمین سیاسی از طریق جی.دی ونس: انتخاب ونس—سناتور اوهایو و یک سرمایهگذار خطرپذیر پیشین که پیوندهای عمیقی با چهرههایی نظیر پیتر تیل و شبکه راستگرای دره سیلیکون داشت—به عنوان معاون رئیسجمهور، سیگنالی واضح و اطمینانبخش به غولهای فناوری بود که صدای آنها در بالاترین نهاد اجرایی کشور شنیده خواهد شد.
۴. تلاش استراتژیک برای ایجاد تعادل حزبی: در حالی که در سال ۲۰۲۰ فناوری به طور فزایندهای حامی دموکراتها بود، جولیان زلیزر، مورخ سیاسی، استدلال میکند که صنعت تک با اهدای مبالغ هنگفت به جمهوریخواهان تلاش کرد تا با ایجاد یک رویکرد دوحزبی، در برابر هرگونه فشار قانونگذاری در آینده از خود محافظت کند و اطمینان یابد که «همه موافق آنها هستند».
۵. لجستیک رسانهای و مهندسی افکار عمومی: نقش ایلان ماسک فراتر از اهدای مالی بود؛ او با در اختیار داشتن پلتفرم X (توییتر سابق) و تبدیل آن به بستری عاری از سانسورهای سنتی و متمایل به رویکردهای راستگرایانه، زیرساخت ارتباطی و الگوریتمی عظیمی را برای کمپین ترامپ و جریانهای همسو فراهم کرد.
بخش سوم: پویاییشناسی والاستریت، سیاستهای مالیاتی و قانون "یک لایحه بزرگ و زیبا" (OBBBA)
بازارهای مالی و شرکتهای چندملیتی، فراتر از گفتمانهای پوپولیستی، بر اساس مدلهای دقیق اقتصادسنجی و پیشبینی بازده سرمایه به حمایت از برنامه موسوم به "Trump 2.0" روی آوردند. دادههای نهادهای مالی عظیمی نظیر مورگان استنلی، گلدمن ساکس و جیپی مورگان نشاندهنده پیشبینی سودآوری کلان در سایه سیاستهای جدید است.
مالیات شرکتی و مشوقهای تحقیق و توسعه به عنوان محرکهای اصلی
هسته مرکزی حمایت ابرشرکتها از ترامپ، تعهد قاطع وی به تمدید و دائمی کردن بندهای کلیدی «قانون کاهش مالیات و مشاغل» (TCJA) مصوب ۲۰۱۷ بود. جمهوریخواهان وعده دادند که نرخ مالیات بر درآمد شرکتها را که در دور اول ترامپ از ۳۵ درصد به ۲۱ درصد کاهش یافته بود، مجدداً به ۱۵ درصد برسانند و پاداش استهلاک ۱۰۰ درصدی (100% depreciation bonus) را احیا کنند.
در این میان، یکی از بزرگترین پیروزیهای لابیگری تاریخ معاصر در زمینه «کسر فوری هزینههای تحقیق و توسعه (R&D)» رقم خورد. بر اساس گزارشهای موسسه ITEP، پنج غول بزرگ یعنی آلفابت، آمازون، اپل، متا و تسلا لابیگری سنگینی را برای بازگرداندن این معافیت مالیاتی آغاز کردند. در قانون اولیه ترامپ، این معافیت از سال ۲۰۲۲ لغو شده بود، اما با قدرتگیری مجدد جمهوریخواهان، این شرکتها در آستانه دریافت یک «بادآورده» عظیم ۷۵ میلیارد دلاری قرار گرفتند؛ مبلغی که بدون نیاز به انجام هیچگونه سرمایهگذاری جدید، صرفاً با عطف به ماسبق شدن قوانین به ترازنامه آنها افزوده میشود.
برای تثبیت این دستاوردها، ۶۰۰۰ لابیگر مالیاتی به کپیتول هیل هجوم آوردند که ۸۵ درصد آنها منحصراً نمایندگی منافع شرکتهای بزرگ را بر عهده داشتند. نتیجه این فشار همهجانبه، تصویب قانونی عظیم موسوم به One Big Beautiful Bill Act (OBBBA) بود. این قانون بیش از ۹۰۰ صفحهای، با استفاده از فرآیند پیچیده «مصالحه بودجهای» که به لوایح مالی اجازه میدهد از مانع فیلیباستر سنا با یک اکثریت ساده عبور کنند، به تصویب رسید. رای برابر ۵۰-۵۰ در سنا با مداخله معاون رئیسجمهور، جیدی ونس، شکسته شد تا قانونی که شامل دائمی کردن معافیتهای مالیاتی فردی و شرکتی، کاهش شدید بودجه برنامههای کمکتغذیه و مدیکید (Medicaid)، حذف اعتبارات مالیاتی انرژی پاک دولت بایدن و افزایش بودجه آژانس مهاجرت و گمرک (ICE) بود، جنبه اجرایی پیدا کند.
واکنش انفجاری بازارها و مقرراتزدایی کلانبخشی
پیروزی ترامپ با استقبال خیرهکننده بازارهای سهام مواجه شد. گلدمن ساکس پیشبینی کرد که شاخص S&P 500 در سایه سیاستهای جدید با رشدی ৯ درصدی به سطح ۶۳۰۰ واحد خواهد رسید و سود هر سهم (EPS) شرکتها در سال ۲۰۲۵ رشدی ۱۱ درصدی را تجربه خواهد کرد. بلافاصله پس از مشخص شدن نتایج، شاخص ترس (VIX) یکی از بزرگترین سقوطهای خود در یک دهه اخیر را تجربه کرد که نشاندهنده رفع ابهام و خوشبینی مفرط سرمایهگذاران بود.
برنامههای مقرراتزدایی ترامپ بخشهای کلیدی اقتصاد را منتفع میسازد :
بخش مالی و بانکی: تیم اقتصادی ترامپ قصد دارد الزامات سرمایهای سختگیرانهای را که پس از بحران بانکی سال ۲۰۲۳ توسط دولت بایدن وضع شده بود، لغو کند. این امر راه را برای موجی بیسابقه از ادغامها و تملکها (M&A) هموار خواهد کرد.
صنایع داروسازی: با انتصاب چهرههایی که به دنبال کاهش اقتدار سازمان غذا و دارو (FDA) هستند، روند تایید داروها تسریع شده و الزامات بالینی کاهش مییابد.
اجرای سیستم پرداخت فدرال الکترونیک: با صدور فرمان اجرایی مبنی بر توقف استفاده از چکهای کاغذی و دیجیتالی کردن تمامی پرداختهای دولتی آمریکا، بخش خدمات مالی مبتنی بر فناوری سود سرشاری خواهند برد.
این سیستم پیچیده ارتباط میان اهداکنندگان مالی و سیاستهای دولتی، توسط مرکز حقوقی کمپین (CLC) به عنوان یک ساختار «پرداخت در ازای بازی» بیسابقه توصیف شده است؛ سیستمی که در آن چکهای چندمیلیون دلاری مستقیماً به انتصابات کابینه و معافیتهای قانونی ترجمه میشوند. در سال ۲۰۲۳، شرکتهای لابیگری مستقر در واشنگتن درآمدی بالغ بر ۴.۵۳ میلیارد دلار ثبت کردند که نشاندهنده ابعاد غولآسای صنعت خرید نفوذ در آستانه ورود ترامپ است.
بخش چهارم: ظهور پادشاهسازان جدید؛ لابیهای تکموضوعی و ماشینهای اعدام سیاسی
انتخابات ۲۰۲۴ ظهور شکل جدید و تهاجمیتری از لابیگری را در سپهر سیاسی آمریکا به نمایش گذاشت. این بلوکهای قدرت نه تنها به حمایت از کاندیداهای همسو پرداختند، بلکه به عنوان «ماشینهای اعدام سیاسی»، صدها میلیون دلار برای حذف فیزیکی (از عرصه سیاست) قانونگذاران منتقد هزینه کردند تا کنگرهای مطیع و یکدست برای پیشبرد برنامههای ترامپ فراهم آورند
۴.۱. لابی ارزهای دیجیتال و تسخیر نهادهای نظارتی فدرال
صنعت رمز ارز که پس از فروپاشیهای پیدرپی سالهای گذشته تحت فشار شدید نظارتی بود، با تشکیل کمیتههای اقدام سیاسی ثروتمندی نظیر ، به یکی از قدرتمندترین بازیگران انتخابات تبدیل شد. این لابی استراتژی ایجاد یک «هاله وحشت» را در پیش گرفت؛ پیامی صریح به سیاستمداران که: «اگر جرات کنید با ما در بیفتید، این پایان کار سیاسی شما خواهد بود». و شبکههای وابسته به آن، رقمی در حدود ۴۰ میلیون دلار تنها برای شکست دادن سناتور دموکرات شرود براون ، رئیس قدرتمند کمیته بانکداری سنا و از منتقدان اصلی کریپتو، هزینه کردند و موفق شدند برنی مورنو ، یک تاجر همسو با این صنعت را جایگزین وی کنند. با این پیروزی، ریاست کمیته بانکداری سنا به تیم اسکات ،متحد جمهوریخواه ترامپ و حامی بازارهای آزاد، رسید.
هدف نهایی این لابی که با وعدههای صریح ترامپ در کنفرانس بیتکوین تطابق داشت، برکناری یا تنزل مقام گری گنسلر، رئیس سختگیر کمیسیون بورس و اوراق بهادار (SEC) و جایگزینی او با چهرههای موافق کریپتو نظیر هستر پیرس یا مارک اویدا بود. ترامپ همچنین قول ایجاد «ذخایر استراتژیک دولتی بیتکوین» را داد که منجر به جهش تاریخی قیمت بیتکوین به ارقام بالای ۷۵ هزار دلار در شب انتخابات شد.
۴.۲. لابی سیاست خارجی: سلطه بلامنازع AIPAC
کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل (AIPAC)، با تزریق منابع مالی به صورت بیسابقه، نقشی کلیدی در مهندسی ترکیب کنگره ایفا کرد. این گروه که زمانی تلاش میکرد تصویری دوحزبی از خود ارائه دهد، به دلیل حمایت مطلق از کابینه راستگرای افراطی بنیامین نتانیاهو، به تمامقد وارد میدان تقابل با چهرههای مترقی حزب دموکرات شد. آیپک منابع عظیمی را برای شکست دادن اعضای ترقیخواه کنگره (موسوم به The Squad) که منتقد عملیات نظامی اسرائیل در غزه بودند، اختصاص داد. رویکرد کامالا هریس که سعی داشت در موضوع غزه خطی میانه را بین حمایت از اسرائیل و همدردی با معترضان حامی فلسطین حفظ کند، باعث ناامیدی این لابی شد. در مقابل، ترامپ به این گروه اطمینان داد که با آزادی عمل کامل، به اسرائیل اجازه خواهد داد عملیات نظامی خود را بر اساس تعاریف امنیتی خود به پایان برساند و رویکرد فشار حداکثری و تحریمهای کمرشکن علیه ایران را بازخواهد گرداند.
۴.۳. لابی سوختهای فسیلی (Big Oil) و بازگشت به عصر کربن
صنعت نفت و گاز طبیعی، با احساس خطر از برنامههای انرژی پاک دولت بایدن، با تمام قوا پشت سر ترامپ قرار گرفت. تحلیلهای منتشر شده نشان میدهد که ماشین لابیگری موسوم به Big Oil در طول چرخه انتخابات ۲۰۲۴ رقمی معادل ۴۵۰ میلیون دلار برای نفوذ بر دونالد ترامپ و جمهوریخواهان در کنگره صد و نوزدهم هزینه کرد. این حمایت سنگین پس از آن شکل گرفت که ترامپ در یک گردهمایی خصوصی با مدیران نفتی در ماه آوریل، صراحتاً از آنها خواست یک میلیارد دلار برای بازگرداندن او به کاخ سفید جمعآوری کنند.
در ازای این سرمایهگذاری، ترامپ متعهد شد که فرآیند صدور مجوز برای پروژههای گاز طبیعی و استخراج نفت را تسریع کرده، به محدودیتهای حفاری در اراضی فدرال پایان دهد و قوانین زیستمحیطی سازمان حفاظت محیط زیست (EPA) را خنثی سازد. لابیهای قدرتمند تجاری نظیر اتاق بازرگانی ایالات متحده نیز پس از پیروزی ترامپ با انتشار بیانیهای، بر لزوم توسعه سیاستهای «تولید انرژی همهجانبه» و مقرراتزدایی در این حوزه تاکید کردند.
بخش پنجم: تسخیر دیوانسالاری سنتی و بازطراحی معماری حاکمیت فدرال (پروژه ۲۰۲۵)
تفاوت بنیادین پیروزی ترامپ در سال ۲۰۲۴ نسبت به موفقیت غافلگیرکننده او در سال ۲۰۱۶، در آمادگی نهادی، تئوریک و پرسنلی او برای قبضه کردن بیدرنگ ماشین دولت فدرال نهفته است. این آمادگی استراتژیک مرهون معماری برنامهای تحت عنوان «پروژه ۲۰۲۵» است که توسط بنیاد دستراستی هریتیج طراحی و سازماندهی شد.
پروژه ۲۰۲۵، با هدایت چهرههایی نظیر کوین رابرتز و پل دنس و با بودجهای بالغ بر ۲۲ میلیون دلار، یک سند راهبردی هزار صفحهای تحت عنوان Mandate for Leadership: The Conservative Promise تدوین کرد. این پروژه که با همکاری دهها اندیشکده و موسسه محافظهکار شکل گرفت، شامل یک پایگاه داده عظیم از پرسنل وفادار بود تا از لحظه تحلیف در ۲۰ ژانویه ۲۰۲۵، فرآیند تغییر رژیم اداری را کلید بزند. طراحان پروژه به درستی تحلیل کرده بودند که پیچیدگی و رشد لگاریتمی ساختار دولت فدرال، نیازمند یک طرح هماهنگ پیش از انتخابات است و واگذاری این امر به دوران گذار بسیار دیر خواهد بود. هسته مرکزی ایدئولوژی پروژه ۲۰۲۵ که نخبگان اقتدارگرا و شرکتهای بزرگ را به خود جذب کرد، شامل موارد زیر است:
۱. تخریب دولت اداری: هدف اصلی این طرح، تغییر طبقهبندی شغلی دهها هزار کارمند خدمات کشوری غیرحزبی و اخراج آنها برای جایگزینی با نیروهای وفادار به رئیسجمهور است. این امر تضمین میکند که هیچگونه مقاومت پنهان بوروکراتیک آنچه ترامپ "Swamp" یا باتلاق مینامد در برابر فرمانهای اجرایی وجود نخواهد داشت.
۲. حذف استقلال نهادهای قضایی و نظارتی: پروژه به دنبال آن است که رئیسجمهور کنترل مستقیم و پارتیزانی بر وزارت دادگستری ، دایره تحقیقات فدرال (FBI)، کمیسیون تجارت فدرال (FTC) و وزارت بازرگانی داشته باشد. این ساختار به رئیسجمهور اجازه میدهد تا از قوانین قرن نوزدهمی حقوق مدنی برای سرکوب نهادهای برگزارکننده انتخابات یا گروههای ثبتنام رایدهندگان استفاده کند.
۳. انحلال و تغییر کاربری آژانسهای فدرال: برنامهریزی برای انحلال وزارت آموزش، برچیدن وزارت امنیت داخلی (DHS)، تغییر ساختار تخصیص بودجه در موسسات ملی بهداشت (NIH) به منظور همسویی با ارزشهای محافظهکارانه و همچنین کاهش شدید برنامههای مدیکر و مدیکید.
پروفسور لاتهام تایید میکند که ترامپ برخلاف دوره نخست خود، به جای استفاده از نخبگان مستقر واشنگتن، تیمی متکی بر وفاداری مطلق را منصوب کرد. انتصاب افرادی مانند کش پاتل در راس FBI، پام بوندی به عنوان دادستان کل، رابرت کندی جونیور در حوزه سلامت برای مقابله با سیاستهای جاری واکسیناسیون و داروسازی سنتی، لی زلدین در EPA برای مقرراتزدایی زیستمحیطی، و اسکات بسنت در خزانهداری گواهی بر اجرای دقیق این نقشه است. ایجاد «وزارت کارآمدی دولت» با هدایت ایلان ماسک و ویوک راماسوامی نیز در راستای همین استراتژی برای کاهش بیرحمانه بوروکراسی و هزینههای رفاهی تاسیس شد.
بخش ششم: زلزله ژئوپلیتیک؛ دکترین دانرو و ظهور سیاست خارجی معاملهگرایانه
پیروزی قاطع ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴، صرفاً مختصات سیاست داخلی آمریکا را دگرگون نکرد، بلکه موجی از شوکهای ساختاری را به معماری نظام بینالملل و نظم لیبرال پساجنگ جهانی دوم وارد ساخت. نخبگان تجارت بینالملل، نهادهای مالی فراملی و دولتهای خارجی، با درک بازگشت دکترین "America First"، رویکردهای خود را با این واقعیت جدید تطبیق دادند.
تحلیلهای کارشناسان در شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) نشان میدهد که سیاست خارجی ترامپ ۲.۰ بر مبنای ترکیبی پارادوکسیکال از «ایزولاسیونیسم در اروپا و امپریالیسم در قاره آمریکا» استوار است. این الگو که شباهتهایی با رویکرد ویلیام مککینلی در قرن نوزدهم دارد، به عنوان نسخهای توسعهیافته از دکترین مونرو عمل میکند؛ دکترین جدیدی که خود ترامپ آن را «دکترین دانرو» (Donroe Doctrine) نامیده است. در این دکترین، آمریکا به عنوان یک ابرقدرت بلامنازع عمل میکند که نهادهای چندجانبه و ائتلافهای مبتنی بر ارزشهای دموکراتیک را رها کرده و به رویکردهای قهری، مبتنی بر قدرت سخت و کاملاً معاملاتی روی میآورد.
بحران در اروپا و معمای اوکراین
نظرسنجی رهبران سیاست خارجی که توسط شورای امور جهانی شیکاگو انجام شد، نشان میدهد اکثریت قاطع کارشناسان بر این باورند که پیروزی ترامپ احتمال خروج یا کاهش تعهدات آمریکا در ناتو را به شدت افزایش داده است، اما همزمان خطر درگیری نظامی مستقیم با روسیه را کاهش میدهد. در مسکو، ولادیمیر پوتین که نظارهگر فرسایش تدریجی ماشین جنگی غرب در اوکراین بود، از رویکرد ترامپ برای پایان دادن سریع به این جنگ حمایت ضمنی کرد. پوتین استراتژی خود را بر پایه خستگی آمریکا از حمایت از کییف بنا نهاده بود، و تمایل ترامپ به قطع کمکها و تحمیل یک توافق صلح به ولودیمیر زلنسکی، فرصتی تاریخی برای کرملین است تا دستاوردهای سرزمینی خود را در یک نظم نوین تثبیت کند. با این وجود، پاول بائف از موسسه بروکینگز استدلال میکند که بیصبری ترامپ و تحمل پایین او در برابر گستاخی، میتواند برای پوتین نیز چالشبرانگیز باشد.
مهندسی مجدد تجارت جهانی و دیپلماسی مهاجرت
برای نخبگان تجارت بینالملل، دولت دوم ترامپ به معنای ورود به عصر جنگهای تجاری تمامعیار و استفاده از تعرفهها به عنوان سلاح اصلی دیپلماسی است. کارشناسان پیشبینی میکنند ترامپ رویکردهای تنبیهی شدیدی علیه کشورهایی که آمریکا با آنها کسری تجاری دارد، به ویژه چین و حتی متحدان اروپایی مانند آلمان، اعمال خواهد کرد. این رویکرد، اگرچه در کوتاهمدت ممکن است به تورم وارداتی دامن بزند، اما برای ابرشرکتهای داخلی آمریکا که به دنبال انحصار بازار و خرد کردن رقبای بینالمللی هستند، بستر بینظیری برای سودآوری فراهم میسازد.
در زمینه مهاجرت، برنامههای رادیکال تام هومان، تزار مرزی ترامپ، برای گردآوری و اخراج میلیونها مهاجر غیرقانونی، پیامدهای اقتصادی و انسانی گستردهای خواهد داشت. این سیاستها در سطح منطقهای با طرحهای بلندپروازانه ترامپ نظیر پیشنهاد الحاق گرینلند و کانادا یا مدیریت خشن مناطق مرزی همپوشانی دارد. در خاورمیانه نیز، طرحهای ادعایی او نظیر در دست گرفتن کنترل نوار غزه، تبدیل آن به یک منطقه ویژه اقتصادی و جابجایی اجباری جمعیت به اردن و مصر، نشان از تمایل او به راهحلهای رادیکال مبتنی بر توسعهطلبی سرزمینی دارد.
سنتز نهایی: ظهور "دموکراسی کثیف" و تثبیت کورپوراتوکراسی اقتدارگرا
پدیده روی کار آمدن مجدد دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۴ را نمیتوان و نباید صرفاً به یک پیروزی حزبی کلاسیک تقلیل داد. همانگونه که اندیشمندان برجسته علوم سیاسی نظیر فرانسیس فوکویاما و لری دایاموند در تحلیلهای ساختاری خود تشریح کردهاند، دموکراسی ایالات متحده از فاز «تثبیتشده» عبور کرده و وارد یک اتمسفر خطرناک نهادی شده است که آن را «دموکراسی کثیف» مینامند.
در مدل دموکراسی کثیف، رقابت سیاسی دیگر در چارچوب احترام به قوانین نانوشته و رویههای پاک انتخاباتی انجام نمیشود. احزاب میدانند که شانس پیروزی دارند، اما استراتژی آنها بر تغییر خودِ قواعد بازی، تضعیف نهادهای قضایی نظارتی، و استفاده از قدرت مجریه برای سرکوب رقبا استوار شده است. در این پارادایم، پیروزی ترامپ محصول همگرایی چند نیروی عظیم و به ظاهر متناقض است:
نخست، پیروزی اضطراب اقتصادی بر گفتمان هویتی. ترامپ با مهارتی بینظیر موفق شد خشم و استیصال طبقه کارگر (سفیدپوست، لاتینتبار و سیاهپوست) ناشی از تورم فرسایشی و افول قدرت خرید را مصادره کرده و ائتلافی پوپولیستی بسازد. در حالی که دموکراتها در تله سیاستهای هویتی و برابریخواهانه انتزاعی گرفتار شده بودند، ترامپ نسخه بازگشت به عصر طلایی اقتصاد ماقبل کرونا را به تودهها فروخت.
دوم، اتحاد نامقدس پوپولیسم رادیکال و الیگارشی شرکتی. شگفتانگیزترین تناقض انتخابات ۲۰۲۴، تکیه کاندیدای محبوبِ طبقات فرودست، بر شبکهای تریلیون دلاری از میلیاردرهای دره سیلیکون، صندوقهای سرمایهگذاری خطرپذیر و لابیهای والاستریت بود. ترامپ از یک سو با حضور در پادکستهای مانوسفر و ترویج ادبیات مردانگی افراطی، جوانان سرکش را به پای صندوقهای رای کشاند ، و از سوی دیگر، سیاستگذاریهای کلان فدرال را از طریق نهادهایی چون بنیاد هریتیج، به همان طبقه یکدرصدی واگذار کرد که بزرگترین برندگان کاهش مالیات و مقرراتزدایی بودند.
سوم، تسخیر نهادی توسط لابیهای تکموضوعی. عملکرد لابیهایی نظیر صنعت کریپتو (Fairshake)، لابی حمایت از اسرائیل (AIPAC) و غولهای نفتی (Big Oil) نشان داد که قانونگذاری فدرال رسماً به مزایدهای برای بالاترین پیشنهاددهنده (Highest Bidder) تبدیل شده است. این گروهها با ایجاد بودجههای نجومی، سیستم سیاسی آمریکا را در برابر هرگونه اصلاح ساختاری فلج کرده و قانونگذاران منتقد را با بیرحمی کامل از عرصه سیاسی حذف کردند.
در تحلیل نهایی، پیروزی دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۴ نتیجه تقاطع دقیق ناکارآمدی ساختار دوحزبی، تورم ویرانگر، فروپاشی انحصار رسانههای جریان اصلی، و سرمایهگذاری بیسابقه الیگارشی مالی برای قبضه کردن ماشین دولت بود. این رویداد نشان داد که ایالات متحده تحت این رژیم جدید اقتصادی-سیاسی، از یک جمهوری دموکراتیک سنتی به سمت یک «کورپوراتوکراسی اقتدارگرا» در حال گذار است. در این ساختار نوین، دولت نه به عنوان داور بیطرف منافع عمومی، بلکه به عنوان ابزاری در خدمت بزرگترین کارتلهای فناوری، مالی و انرژی عمل خواهد کرد؛ جایی که قوانین محیطزیستی، کارگری و حقوق مدنی، دیگر اصول بنیادین جامعه نیستند، بلکه موانعی تلقی میشوند که میتوان آنها را با یک فرمان اجرایی رئیسجمهور، یا یک چک چند میلیون دلاری از سوی ابرثروتمندان
انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده در ۵ نوامبر ۲۰۲۴، نه تنها یک رویداد تقویمی در سیاست آمریکا، بلکه یک نقطه عطف زلزلهوار در تاریخ سیاسی، اقتصادی و ژئوپلیتیک جهان مدرن محسوب میشود. پیروزی قاطع دونالد جی. ترامپ، نامزد حزب جمهوریخواه، و بازگشت او به دفتر بیضی کاخ سفید برای یک دوره غیرمتوالی، مرزهای تحلیلهای سنتی در علوم سیاسی را جابهجا کرد. این رویداد، که ترامپ را به نخستین رئیسجمهور منتخب تاریخ آمریکا تبدیل کرد که با وجود محکومیت کیفری به بالاترین مقام اجرایی کشور دست مییابد، نشاندهنده شکست تمامعیار استراتژیهای کلاسیک حزب دموکرات و پردهبرداری از یک تغییر پارادایم عمیق در ساختار قدرت، رفتارشناسی رایدهندگان و معماری تامین مالی کمپینهای سیاسی است. ترامپ با کسب ۳۱۲ رای الکترال در برابر ۲۲۶ رای الکترال کامالا هریس، معاون رئیسجمهور مستقر، و همچنین پیروزی در آرای مردمی با اختلاف ۱.۵ درصد معادل بیش از ۷۷ میلیون رای در برابر ۷۵ میلیون رای، یک «سلطه سهگانه» را برای حزب جمهوریخواه به ارمغان آورد. این دستاورد، کنترل همزمان نهاد ریاست جمهوری، اکثریت مجلس سنا با کسب ۴ کرسی جدید و حفظ اکثریت در مجلس نمایندگان را پس از سال ۲۰۱۶ بار دیگر در اختیار بلوک محافظهکاران قرار داد.
پیروزی ترامپ در بستر یک بحران ساختاری رخ داد؛ فضایی که اندیشکده نیو آمریکا آن را تعمیق «حلقه نابودی دوحزبی» مینامد. دموکراسی آمریکایی در این مقطع نشانههای آشکاری از رکود و زوال نهادی را بروز داد، به طوری که دادههای خروجی حوزههای رایگیری نشان دادند رایدهندگان مستقل برای نخستین بار از نظر جمعیتی سهمی بزرگتر از دموکراتهای ثبتنامشده را به خود اختصاص دادهاند. این تغییر تکتونیکی نشان میدهد که بلوکهای جمعیتی به شدت در جستجوی گزینههای جایگزین در خارج از چارچوبهای سیاسی تثبیتشده و صلب فعلی هستند. با این وجود، سیستم دوحزبی قطبیشده و غیرمنعطف، رایدهندگان ناراضی را با انتخابهایی دشوار و بدون جایگزینهای معنادار مواجه ساخت. تلاشهای قانونگذاران در ایالتهای عمدتاً دموکرات برای دور زدن سیستم کالج الکترال از طریق «پیمان بینایالتی آرای مردمی ملی» که با پیوستن ویرجینیا مجموع آرای الکترال متعهد به آن به ۲۲۲ رای رسید، نتوانست مانع از پیروزی ساختاری ماشین سیاسی ترامپ شود.
با این حال، آنچه انتخابات ۲۰۲۴ را از تمامی ادوار پیشین و حتی شگفتی سال ۲۰۱۶ متمایز میسازد، صرفاً تغییر رفتار لایههای زیرین جامعه و کارگران ناراضی نبود؛ بلکه شکلگیری یک ائتلاف استراتژیک، بیسابقه و به شدت تامینمالیشده در بالاترین سطوح هرم قدرت بود. این ائتلاف متشکل از نخبگان فناوری در سیلیکون ولی، میلیاردرهای والاستریت، لابیهای قدرتمند تکموضوعی نظیر ارزهای دیجیتال و سوختهای فسیلی، و شبکههای رسانهای غیرمتعارف موسوم به مانوسفر بود. این گزارش تحلیلی جامع، با بهرهگیری از دادههای عینی اندیشکدههای معتبر جهانی، پیشبینیهای موسسات مالی کلان، و تحلیلهای جامعهشناختی صاحبنظران برجسته، به کالبدشکافی دقیق، چندلایه و موشکافانه دلایل روی کار آمدن مجدد دونالد ترامپ و ریشهیابی حمایتهای سنگین و تاریخی بلوکهای ثروت و قدرت از وی میپردازد.
بخش اول: دینامیکهای کلانسیاسی، جامعهشناختی و رفتارشناسی انتخاباتی
برای درک چرایی بازگشت قدرتمندانه ترامپ، ابتدا باید بستر اجتماعی، اقتصادی و روانی که این پیروزی در آن نطفه بست را واکاوی کرد. تحلیلهای پساانتخاباتی نشان میدهند که این رویداد بیش از آنکه یک تجدید حیات ایدئولوژیک و ارگانیک برای راستگرایی افراطی باشد، یک واکنش سیستماتیک و پراگماتیک به ناکارآمدیهای اقتصادی، تورم ساختاری، و انقطاع ارتباطی نخبگان حاکم حزب دموکرات با طبقه کارگر چندنژادی بود.
مهندسی مجدد ائتلافها و ظهور پوپولیسم چندنژادی
یکی از عمیقترین و تکاندهندهترین بینشهای برخاسته از تحلیل دادههای انتخابات ۲۰۲۴، فروپاشی معماری سنتی ائتلافهای جمعیتی حزب دموکرات است. دههها، نظریات غالب در علوم سیاسی و استراتژیهای انتخاباتی بر این فرض دترمینیستی استوار بودند که تغییرات دموگرافیک و رشد جمعیتی اقلیتهای نژادی و قومی در ایالات متحده، به طور اجتنابناپذیری یک برتری ساختاری دائمی برای دموکراتها ایجاد خواهد کرد. با این حال، تحلیلگران برجستهای نظیر فرانسیس فوکویاما و یاشا مونک اشاره میکنند که پیروزی ترامپ در ۲۰۲۴ خط بطلانی قطعی بر «نظریه نارضایتی نژادی»که پیروزی او در سال ۲۰۱۶ را صرفاً به واکنش سفیدپوستان تقلیل میداد، کشید.حزب دموکرات در سال ۲۰۲۴ کمپینی را مهندسی کرد که به شدت بر سیاستهای هویتی و مفاهیم انتزاعی چون «برابری نتیجه» استوار بود. این مفاهیم در میان طبقات کارگر—فارغ از پیشینه نژادی آنها—به عنوان ابزارهایی نخبگانی برای توزیع ناعادلانه منابع، نادیده گرفتن شایستهسالاری، و ترویج مفهومی به نام "Woke-ism" تلقی میشد. در مقابل، ترامپ و ماشین سیاسی جمهوریخواهان توانستند یک ائتلاف بینظیر تحت عنوان «پوپولیسم چندنژادی» خلق کنند که در آن مردان سیاهپوست، جوامع لاتینتبار و کارگران بدون تحصیلات دانشگاهی، حول محور دغدغههای ملموس اقتصادی، تورم، و مخالفت با سیاستهای مرزهای باز گرد هم آمدند. دموکراتها در قانع کردن رایدهندگان طبقه کارگر از تمامی نژادها نسبت به اینکه پلتفرم آنها پاسخگوی نگرانیهای معیشتی است، به شدت شکست خوردند، زیرا رویکرد آنها بیش از حد بر برنامههای هدفمند و انحصاری متمرکز بود. به عنوان نمونه، پیشنهاد کامالا هریس در هفتههای منتهی به انتخابات مبنی بر ارائه «یک میلیون وام کاملاً بخشودنی مختص کارآفرینان سیاهپوست»، در مواجهه با واقعیتهای تلخ تورم عمومی نتوانست جذابیت فراگیری ایجاد کند و حتی به دافعهای برای سایر گروههای جمعیتی تبدیل شد.
پروفسور رابرت لاتهام از اندیشکده ENA در تحلیل خود تصریح میکند که دموکراتها یک کمپین ضعیف و «پراکنده» را اجرا کردند که فاقد اولویتهای روشن بود و تلاش میکرد همزمان به طیف وسیعی از مسائل، از اقتصاد گرفته تا حقوق اجتماعی و سیاست خارجی، پاسخ دهد. تناقضات درونی این رویکرد، به ویژه در موضوع جنگ غزه که هریس همزمان تلاش میکرد رضایت حامیان اسرائیل و معترضان حامی فلسطین در دانشگاهها را جلب کند، به سردرگمی پیام و ریزش شدید مشارکت نسبت به سال ۲۰۲۰ انجامید. در نقطه مقابل، ترامپ با استعدادی بینظیر در انتقال پیامهای صریح، تمرکز لیزری خود را بر اقتصاد، مقابله با مهاجرت غیرقانونی و پایان دادن به جنگهای پرهزینه خارجی قرار داد. این پیامها با بهرهگیری از یک سبک غیررسمی و «مردمی» (Folksy style)، ترامپ را در قامت فردی عادی در برابر سیاستمداران حرفهای به تصویر کشید. ترامپ به طرز شگفتآوری موفق به بسیج «رایدهندگان اتفاقی» ، مسیحیان معتقد، صاحبان اسلحه، و به ویژه مردان لاتینتبار و سیاهپوست زیر چهل سال شد که با ایده «بازگشت به روزهای بهتر گذشته» ارتباط برقرار کرده بودند.
دادههای موسسه کاتالیست و مرکز تحقیقات پیو نشان میدهند که رایدهندگان لاتینتبار در حال تکرار الگوی تاریخی ادغام سایر گروههای مهاجر در آمریکا (نظیر ایتالیاییتبارها) هستند؛ به این معنا که آنها دیگر به عنوان یک بلوک همگن و تکحزبی برای دموکراتها عمل نمیکنند، بلکه بر اساس منافع اقتصادی و طبقاتی خود دست به انتخاب میزنند.
اقتصاد خرد، تورم مزمن و استراتژی «نوستالژی کارآمدی»
در سطح کلاناقتصادی، انتخابات ۲۰۲۴ یک نمونه کلاسیک و مدرسهای از واکنش تنبیهی رایدهندگان به تورم و افت قدرت خرید در دوران دولت مستقر بود. جان سایدز، کریس تاوسانوویچ و لین واورک، پژوهشگران موسسه بروکینگز، استدلال میکنند که اگرچه سیاست در سطح ملی «آهکی و تصلبیافته» شده است، اما نوسانات کوچک در حوزههای حساس منجر به تغییرات بزرگ در نتایج میشود. جو بایدن در روز انتخابات با نرخ تایید پایینی در اواخر دهه ۳۰ تا اوایل ۴۰ درصد مواجه بود؛ یک طوفان و باد مخالف به شدت قدرتمند که هیچ رئیسجمهور یا معاون رئیسجمهوری در تاریخ مدرن نتوانسته بود با چنین سطحی از عدم محبوبیت در آرای مردمی پیروز شود.
کمپین ترامپ با هوشمندی بینظیری از تروپ کلاسیک رونالد ریگان بهرهبرداری کرد: «آیا امروز وضعیت شما بهتر از چهار سال پیش است؟». برای بخش عظیمی از رایدهندگان طبقه متوسط و کارگر که با تورم بیسابقه، به ویژه در قیمت اقلام اساسی و مواد غذایی، و رشد کند مشاغل دستبهگریبان بودند، پاسخ به این پرسش صراحتاً «خیر» بود. فراتر از آن، جمهوریخواهان با موفقیت توانستند مشکلات اقتصادی را به بحران مهاجرت گره بزنند و این روایت را تثبیت کنند که مهاجران غیرقانونی در حال اشغال مشاغل و مصرف میلیاردها دلار از منابع مالیاتدهندگان آمریکایی هستند. ترامپ همچنین با تصویرسازی از خود به عنوان قربانی قدرت ناعادلانه پلیس و سیستم قضایی، توانست همدردی غیرمنتظرهای در میان مردان جوان سیاهپوست ایجاد کند.
انقلاب پلتفرمی: مانوسفر، پادکستها و ماشین تولید محتوای سیاسی
یکی از خلاقانهترین، پیچیدهترین و در عین حال تعیینکنندهترین استراتژیهای پیروزی ترامپ در چرخه ۲۰۲۴، دور زدن آگاهانه و کامل رسانههای جریان اصلی و نفوذ سازمانیافته در اکوسیستمهای دیجیتال نوظهور موسوم به «مانوسفر» بود. ترامپ و تیم استراتژیستهای وی متوجه شدند که نسل جدید رایدهندگان، به ویژه مردان جوان، دیگر از طریق کمپینهای میدانی سنتی، تماسهای تلفنی، پیامکهای انبوه یا تماشای مناظرههای تلویزیونی شبکههای کابلی قابل دسترس نیستند. این دموگرافیک طلایی، در پلتفرمهای جایگزین نظیر کیک (Kick)، توییچ (Twitch)، یوتیوب و پادکستهای طولانی حضور داشتند. حضور ترامپ در پادکستهای چهرههای فوقمحبوبی نظیر جو روگان ، لوگان پاول ، و مصاحبه ۹۰ دقیقهای استریمشده با آیدین راس در عمارت مارالاگو، به او اجازه داد تا پیام خود را به صورت مستقیم و بدون فیلتر به دهها میلیون مخاطب مخابره کند. این فضاها که پیشتر بر روی موضوعاتی نظیر ورزشهای رزمی (UFC)، بدنسازی، تناسب اندام و خردهفرهنگهای مردانگی افراطی تمرکز داشتند، به ماشینهای تولید سرمایه سیاسی برای یک جنبش اقتدارگرا تبدیل شدند.
این معماری رسانهای جدید، دو مزیت استراتژیک عمده برای ترامپ به همراه داشت. نخست، ایجاد یک «حباب حفاظتی رسانهای» بود؛ ترامپ در این پلتفرمها با سوالات متخاصم و چالشبرانگیز ژورنالیستهای سنتی مواجه نمیشد، بلکه در فضایی کاملاً دوستانه، تاییدکننده و رفاقتآمیز قرار میگرفت که مانع از انحراف او از پیامهای کلیدیاش میشد. دوم، بهرهبرداری سیستماتیک از «روابط فرااجتماعی» بود. مخاطبان جوان به این اینفلوئنسرها اعتماد عمیقی دارند؛ بنابراین زمانی که یک اینفلوئنسر، ترامپ را تایید میکند یا با او به گفتگوی صمیمانه مینشیند، این رویداد نه به عنوان یک تبلیغ سیاسی خستهکننده، بلکه به عنوان توصیهای از سوی یک «دوست» قابلاعتماد پردازش میشود. این استراتژی که بر مبنای «قانونشکنی و تخطی به عنوان سرگرمی» بنا شده بود، توانست مردان جوان را که به لحاظ تاریخی متمایل به دموکراتها بودند، با چرخشی ۱۵ درصدی به سمت راست متمایل کند؛ تغییری که در رقابتهای تنگاتنگ ایالتهای چرخشی ، اثری ژئوپلیتیک و تعیینکننده بر جای گذاشت. این پدیده اثبات کرد که چگونه خردهفرهنگهای ورزشی و مردانگی در عصر دیجیتال، قابلیت بازآفرینی جنبشهای سیاسی را دارند.
بخش دوم: اتحاد استراتژیک سیلیکون ولی، تغییر فاز الیگارشی شرکتی و مهندسی مالی انتخابات
در حالی که در دهههای گذشته، دره سیلیکون و غولهای فناوری به طور سنتی پایگاه ایدئولوژیک و مالی حزب دموکرات محسوب میشدند، سال ۲۰۲۴ شاهد یک دگردیسی عظیم و تاریخی بود. سرازیر شدن سیلآسای ثروت چهرههای برجسته فناوری، سرمایهگذاران خطرپذیر و میلیاردرهای حوزه نوآوری به سوی کمپین ترامپ و حزب جمهوریخواه، نشاندهنده تغییر محاسبات بنیادین در سطح نخبگان اقتصادی است.
اثرات مخرب حکم و تسلط پول تاریک
برای درک ابعاد مالی انتخابات ۲۰۲۴، باید به زیرساختهای حقوقی آن بازگشت. گزارش جامع ائتلاف «آمریکاییها برای مالیات عادلانه» حقایق هولناکی را برملا میسازد: در چرخه انتخاباتی که ترامپ را به کاخ سفید بازگرداند و کنترل سنا و مجلس نمایندگان را به جمهوریخواهان سپرد، تنها ۱۰۰ خانواده فوقثروتمند مبلغ خیرهکننده ۲.۶ میلیارد دلار به کمپینهای سیاسی کمک کردند. این رقم، بیش از دو برابر مبلغ هزینه شده توسط میلیاردرها در انتخابات چهار سال پیش از آن بود و بیش از ۸۰ درصد از این سرمایه نجومی به حساب جمهوریخواهان واریز شد.
این پدیده، محصول مستقیم و بلوغیافته حکم جنجالی دیوان عالی ایالات متحده در پرونده در سال ۲۰۱۰ است. این حکم، با برداشتن محدودیتهای مالی برای شرکتها و ثروتمندان و ایجاد کمیتههای اقدام سیاسی کلان ، سیلاب پولهای تاریک را به سیاست آمریکا سرازیر کرد. به گفته مرکز عدالت برنان ، این حجم از ثروت متمرکز، صدای شهروندان عادی را به حاشیه رانده و ساختار حاکمیتی آمریکا را به طور فزایندهای به سوی «حکومتی از میلیاردرها، توسط میلیاردرها و برای میلیاردرها» سوق داده است. در این دوره، ترامپ به میزان بیسابقهای نهتنها برای تامین مالی، بلکه برای مدیریت کمپین و طراحی برنامههای انتقال قدرت، به میلیاردرهایی نظیر ایلان ماسک و هاوارد لوتنيک متکی بود که نشاندهنده ادغام کامل منافع شخصی ابرثروتمندان با سیاستهای کلان دولتی است.
چرخش رادیکال سیلیکون ولی: از انزواطلبی تا لیبرترینیسم اقتدارگرا
موج حمایت چهرههای شاخص فناوری نظیر ایلان ماسک، پیتر تیل، مارک اندریسن، دیوید ساکس، و بن هوروویتز از ترامپ، یک انحراف شدید از رویههای پیشین صنعت فناوری بود. ایلان ماسک، ثروتمندترین فرد جهان، به تنهایی با تخصیص ۴۵ میلیون دلار در ماه به یک Super PAC همسو با ترامپ، نقشی بیبدیل و تاریخی ایفا کرد.
تحلیلگران دلایل این چرخش استراتژیک نخبگان فناوری را در چند لایه تببین میکنند:
۱. دفاع از ایدئولوژی لیبرترین و اقتصاد دستان آزاد: سرمایهگذاران خطرپذیر از سیاستهای نظارتی دولت بایدن، به ویژه اقدامات سختگیرانه ضدانحصار و کمیسیون تجارت فدرال، به شدت خشمگین بودند. آنها ترامپ را به عنوان نیرویی میدیدند که با مقرراتزدایی گسترده، اجازه ادغامهای بزرگ و رشد بیقیدوشرط هوش مصنوعی (AI) را خواهد داد.
۲. حفظ منافع پایهای و بازده مالی: حتی مدیران عاملی که در مسائل اجتماعی و محیطزیستی به دموکراتها تمایل داشتند، دریافتند که سیاستهای ترامپ در زمینه کاهش مالیات شرکتی و آزادسازی بازارها، تاثیر مستقیمی بر ترازنامههای مالی آنها خواهد داشت.
۳. تضمین سیاسی از طریق جی.دی ونس: انتخاب ونس—سناتور اوهایو و یک سرمایهگذار خطرپذیر پیشین که پیوندهای عمیقی با چهرههایی نظیر پیتر تیل و شبکه راستگرای دره سیلیکون داشت—به عنوان معاون رئیسجمهور، سیگنالی واضح و اطمینانبخش به غولهای فناوری بود که صدای آنها در بالاترین نهاد اجرایی کشور شنیده خواهد شد.
۴. تلاش استراتژیک برای ایجاد تعادل حزبی: در حالی که در سال ۲۰۲۰ فناوری به طور فزایندهای حامی دموکراتها بود، جولیان زلیزر، مورخ سیاسی، استدلال میکند که صنعت تک با اهدای مبالغ هنگفت به جمهوریخواهان تلاش کرد تا با ایجاد یک رویکرد دوحزبی، در برابر هرگونه فشار قانونگذاری در آینده از خود محافظت کند و اطمینان یابد که «همه موافق آنها هستند».
۵. لجستیک رسانهای و مهندسی افکار عمومی: نقش ایلان ماسک فراتر از اهدای مالی بود؛ او با در اختیار داشتن پلتفرم X (توییتر سابق) و تبدیل آن به بستری عاری از سانسورهای سنتی و متمایل به رویکردهای راستگرایانه، زیرساخت ارتباطی و الگوریتمی عظیمی را برای کمپین ترامپ و جریانهای همسو فراهم کرد.
بخش سوم: پویاییشناسی والاستریت، سیاستهای مالیاتی و قانون "یک لایحه بزرگ و زیبا" (OBBBA)
بازارهای مالی و شرکتهای چندملیتی، فراتر از گفتمانهای پوپولیستی، بر اساس مدلهای دقیق اقتصادسنجی و پیشبینی بازده سرمایه به حمایت از برنامه موسوم به "Trump 2.0" روی آوردند. دادههای نهادهای مالی عظیمی نظیر مورگان استنلی، گلدمن ساکس و جیپی مورگان نشاندهنده پیشبینی سودآوری کلان در سایه سیاستهای جدید است.
مالیات شرکتی و مشوقهای تحقیق و توسعه به عنوان محرکهای اصلی
هسته مرکزی حمایت ابرشرکتها از ترامپ، تعهد قاطع وی به تمدید و دائمی کردن بندهای کلیدی «قانون کاهش مالیات و مشاغل» (TCJA) مصوب ۲۰۱۷ بود. جمهوریخواهان وعده دادند که نرخ مالیات بر درآمد شرکتها را که در دور اول ترامپ از ۳۵ درصد به ۲۱ درصد کاهش یافته بود، مجدداً به ۱۵ درصد برسانند و پاداش استهلاک ۱۰۰ درصدی (100% depreciation bonus) را احیا کنند.
در این میان، یکی از بزرگترین پیروزیهای لابیگری تاریخ معاصر در زمینه «کسر فوری هزینههای تحقیق و توسعه (R&D)» رقم خورد. بر اساس گزارشهای موسسه ITEP، پنج غول بزرگ یعنی آلفابت، آمازون، اپل، متا و تسلا لابیگری سنگینی را برای بازگرداندن این معافیت مالیاتی آغاز کردند. در قانون اولیه ترامپ، این معافیت از سال ۲۰۲۲ لغو شده بود، اما با قدرتگیری مجدد جمهوریخواهان، این شرکتها در آستانه دریافت یک «بادآورده» عظیم ۷۵ میلیارد دلاری قرار گرفتند؛ مبلغی که بدون نیاز به انجام هیچگونه سرمایهگذاری جدید، صرفاً با عطف به ماسبق شدن قوانین به ترازنامه آنها افزوده میشود.
برای تثبیت این دستاوردها، ۶۰۰۰ لابیگر مالیاتی به کپیتول هیل هجوم آوردند که ۸۵ درصد آنها منحصراً نمایندگی منافع شرکتهای بزرگ را بر عهده داشتند. نتیجه این فشار همهجانبه، تصویب قانونی عظیم موسوم به One Big Beautiful Bill Act (OBBBA) بود. این قانون بیش از ۹۰۰ صفحهای، با استفاده از فرآیند پیچیده «مصالحه بودجهای» که به لوایح مالی اجازه میدهد از مانع فیلیباستر سنا با یک اکثریت ساده عبور کنند، به تصویب رسید. رای برابر ۵۰-۵۰ در سنا با مداخله معاون رئیسجمهور، جیدی ونس، شکسته شد تا قانونی که شامل دائمی کردن معافیتهای مالیاتی فردی و شرکتی، کاهش شدید بودجه برنامههای کمکتغذیه و مدیکید (Medicaid)، حذف اعتبارات مالیاتی انرژی پاک دولت بایدن و افزایش بودجه آژانس مهاجرت و گمرک (ICE) بود، جنبه اجرایی پیدا کند.
واکنش انفجاری بازارها و مقرراتزدایی کلانبخشی
پیروزی ترامپ با استقبال خیرهکننده بازارهای سهام مواجه شد. گلدمن ساکس پیشبینی کرد که شاخص S&P 500 در سایه سیاستهای جدید با رشدی ৯ درصدی به سطح ۶۳۰۰ واحد خواهد رسید و سود هر سهم (EPS) شرکتها در سال ۲۰۲۵ رشدی ۱۱ درصدی را تجربه خواهد کرد. بلافاصله پس از مشخص شدن نتایج، شاخص ترس (VIX) یکی از بزرگترین سقوطهای خود در یک دهه اخیر را تجربه کرد که نشاندهنده رفع ابهام و خوشبینی مفرط سرمایهگذاران بود.
برنامههای مقرراتزدایی ترامپ بخشهای کلیدی اقتصاد را منتفع میسازد :
بخش مالی و بانکی: تیم اقتصادی ترامپ قصد دارد الزامات سرمایهای سختگیرانهای را که پس از بحران بانکی سال ۲۰۲۳ توسط دولت بایدن وضع شده بود، لغو کند. این امر راه را برای موجی بیسابقه از ادغامها و تملکها (M&A) هموار خواهد کرد.
صنایع داروسازی: با انتصاب چهرههایی که به دنبال کاهش اقتدار سازمان غذا و دارو (FDA) هستند، روند تایید داروها تسریع شده و الزامات بالینی کاهش مییابد.
اجرای سیستم پرداخت فدرال الکترونیک: با صدور فرمان اجرایی مبنی بر توقف استفاده از چکهای کاغذی و دیجیتالی کردن تمامی پرداختهای دولتی آمریکا، بخش خدمات مالی مبتنی بر فناوری سود سرشاری خواهند برد.
این سیستم پیچیده ارتباط میان اهداکنندگان مالی و سیاستهای دولتی، توسط مرکز حقوقی کمپین (CLC) به عنوان یک ساختار «پرداخت در ازای بازی» بیسابقه توصیف شده است؛ سیستمی که در آن چکهای چندمیلیون دلاری مستقیماً به انتصابات کابینه و معافیتهای قانونی ترجمه میشوند. در سال ۲۰۲۳، شرکتهای لابیگری مستقر در واشنگتن درآمدی بالغ بر ۴.۵۳ میلیارد دلار ثبت کردند که نشاندهنده ابعاد غولآسای صنعت خرید نفوذ در آستانه ورود ترامپ است.
بخش چهارم: ظهور پادشاهسازان جدید؛ لابیهای تکموضوعی و ماشینهای اعدام سیاسی
انتخابات ۲۰۲۴ ظهور شکل جدید و تهاجمیتری از لابیگری را در سپهر سیاسی آمریکا به نمایش گذاشت. این بلوکهای قدرت نه تنها به حمایت از کاندیداهای همسو پرداختند، بلکه به عنوان «ماشینهای اعدام سیاسی»، صدها میلیون دلار برای حذف فیزیکی (از عرصه سیاست) قانونگذاران منتقد هزینه کردند تا کنگرهای مطیع و یکدست برای پیشبرد برنامههای ترامپ فراهم آورند
۴.۱. لابی ارزهای دیجیتال و تسخیر نهادهای نظارتی فدرال
صنعت رمز ارز که پس از فروپاشیهای پیدرپی سالهای گذشته تحت فشار شدید نظارتی بود، با تشکیل کمیتههای اقدام سیاسی ثروتمندی نظیر ، به یکی از قدرتمندترین بازیگران انتخابات تبدیل شد. این لابی استراتژی ایجاد یک «هاله وحشت» را در پیش گرفت؛ پیامی صریح به سیاستمداران که: «اگر جرات کنید با ما در بیفتید، این پایان کار سیاسی شما خواهد بود». و شبکههای وابسته به آن، رقمی در حدود ۴۰ میلیون دلار تنها برای شکست دادن سناتور دموکرات شرود براون ، رئیس قدرتمند کمیته بانکداری سنا و از منتقدان اصلی کریپتو، هزینه کردند و موفق شدند برنی مورنو ، یک تاجر همسو با این صنعت را جایگزین وی کنند. با این پیروزی، ریاست کمیته بانکداری سنا به تیم اسکات ،متحد جمهوریخواه ترامپ و حامی بازارهای آزاد، رسید.
هدف نهایی این لابی که با وعدههای صریح ترامپ در کنفرانس بیتکوین تطابق داشت، برکناری یا تنزل مقام گری گنسلر، رئیس سختگیر کمیسیون بورس و اوراق بهادار (SEC) و جایگزینی او با چهرههای موافق کریپتو نظیر هستر پیرس یا مارک اویدا بود. ترامپ همچنین قول ایجاد «ذخایر استراتژیک دولتی بیتکوین» را داد که منجر به جهش تاریخی قیمت بیتکوین به ارقام بالای ۷۵ هزار دلار در شب انتخابات شد.
۴.۲. لابی سیاست خارجی: سلطه بلامنازع AIPAC
کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل (AIPAC)، با تزریق منابع مالی به صورت بیسابقه، نقشی کلیدی در مهندسی ترکیب کنگره ایفا کرد. این گروه که زمانی تلاش میکرد تصویری دوحزبی از خود ارائه دهد، به دلیل حمایت مطلق از کابینه راستگرای افراطی بنیامین نتانیاهو، به تمامقد وارد میدان تقابل با چهرههای مترقی حزب دموکرات شد. آیپک منابع عظیمی را برای شکست دادن اعضای ترقیخواه کنگره (موسوم به The Squad) که منتقد عملیات نظامی اسرائیل در غزه بودند، اختصاص داد. رویکرد کامالا هریس که سعی داشت در موضوع غزه خطی میانه را بین حمایت از اسرائیل و همدردی با معترضان حامی فلسطین حفظ کند، باعث ناامیدی این لابی شد. در مقابل، ترامپ به این گروه اطمینان داد که با آزادی عمل کامل، به اسرائیل اجازه خواهد داد عملیات نظامی خود را بر اساس تعاریف امنیتی خود به پایان برساند و رویکرد فشار حداکثری و تحریمهای کمرشکن علیه ایران را بازخواهد گرداند.
۴.۳. لابی سوختهای فسیلی (Big Oil) و بازگشت به عصر کربن
صنعت نفت و گاز طبیعی، با احساس خطر از برنامههای انرژی پاک دولت بایدن، با تمام قوا پشت سر ترامپ قرار گرفت. تحلیلهای منتشر شده نشان میدهد که ماشین لابیگری موسوم به Big Oil در طول چرخه انتخابات ۲۰۲۴ رقمی معادل ۴۵۰ میلیون دلار برای نفوذ بر دونالد ترامپ و جمهوریخواهان در کنگره صد و نوزدهم هزینه کرد. این حمایت سنگین پس از آن شکل گرفت که ترامپ در یک گردهمایی خصوصی با مدیران نفتی در ماه آوریل، صراحتاً از آنها خواست یک میلیارد دلار برای بازگرداندن او به کاخ سفید جمعآوری کنند.
در ازای این سرمایهگذاری، ترامپ متعهد شد که فرآیند صدور مجوز برای پروژههای گاز طبیعی و استخراج نفت را تسریع کرده، به محدودیتهای حفاری در اراضی فدرال پایان دهد و قوانین زیستمحیطی سازمان حفاظت محیط زیست (EPA) را خنثی سازد. لابیهای قدرتمند تجاری نظیر اتاق بازرگانی ایالات متحده نیز پس از پیروزی ترامپ با انتشار بیانیهای، بر لزوم توسعه سیاستهای «تولید انرژی همهجانبه» و مقرراتزدایی در این حوزه تاکید کردند.
بخش پنجم: تسخیر دیوانسالاری سنتی و بازطراحی معماری حاکمیت فدرال (پروژه ۲۰۲۵)
تفاوت بنیادین پیروزی ترامپ در سال ۲۰۲۴ نسبت به موفقیت غافلگیرکننده او در سال ۲۰۱۶، در آمادگی نهادی، تئوریک و پرسنلی او برای قبضه کردن بیدرنگ ماشین دولت فدرال نهفته است. این آمادگی استراتژیک مرهون معماری برنامهای تحت عنوان «پروژه ۲۰۲۵» است که توسط بنیاد دستراستی هریتیج طراحی و سازماندهی شد.
پروژه ۲۰۲۵، با هدایت چهرههایی نظیر کوین رابرتز و پل دنس و با بودجهای بالغ بر ۲۲ میلیون دلار، یک سند راهبردی هزار صفحهای تحت عنوان Mandate for Leadership: The Conservative Promise تدوین کرد. این پروژه که با همکاری دهها اندیشکده و موسسه محافظهکار شکل گرفت، شامل یک پایگاه داده عظیم از پرسنل وفادار بود تا از لحظه تحلیف در ۲۰ ژانویه ۲۰۲۵، فرآیند تغییر رژیم اداری را کلید بزند. طراحان پروژه به درستی تحلیل کرده بودند که پیچیدگی و رشد لگاریتمی ساختار دولت فدرال، نیازمند یک طرح هماهنگ پیش از انتخابات است و واگذاری این امر به دوران گذار بسیار دیر خواهد بود. هسته مرکزی ایدئولوژی پروژه ۲۰۲۵ که نخبگان اقتدارگرا و شرکتهای بزرگ را به خود جذب کرد، شامل موارد زیر است:
۱. تخریب دولت اداری: هدف اصلی این طرح، تغییر طبقهبندی شغلی دهها هزار کارمند خدمات کشوری غیرحزبی و اخراج آنها برای جایگزینی با نیروهای وفادار به رئیسجمهور است. این امر تضمین میکند که هیچگونه مقاومت پنهان بوروکراتیک آنچه ترامپ "Swamp" یا باتلاق مینامد در برابر فرمانهای اجرایی وجود نخواهد داشت.
۲. حذف استقلال نهادهای قضایی و نظارتی: پروژه به دنبال آن است که رئیسجمهور کنترل مستقیم و پارتیزانی بر وزارت دادگستری ، دایره تحقیقات فدرال (FBI)، کمیسیون تجارت فدرال (FTC) و وزارت بازرگانی داشته باشد. این ساختار به رئیسجمهور اجازه میدهد تا از قوانین قرن نوزدهمی حقوق مدنی برای سرکوب نهادهای برگزارکننده انتخابات یا گروههای ثبتنام رایدهندگان استفاده کند.
۳. انحلال و تغییر کاربری آژانسهای فدرال: برنامهریزی برای انحلال وزارت آموزش، برچیدن وزارت امنیت داخلی (DHS)، تغییر ساختار تخصیص بودجه در موسسات ملی بهداشت (NIH) به منظور همسویی با ارزشهای محافظهکارانه و همچنین کاهش شدید برنامههای مدیکر و مدیکید.
پروفسور لاتهام تایید میکند که ترامپ برخلاف دوره نخست خود، به جای استفاده از نخبگان مستقر واشنگتن، تیمی متکی بر وفاداری مطلق را منصوب کرد. انتصاب افرادی مانند کش پاتل در راس FBI، پام بوندی به عنوان دادستان کل، رابرت کندی جونیور در حوزه سلامت برای مقابله با سیاستهای جاری واکسیناسیون و داروسازی سنتی، لی زلدین در EPA برای مقرراتزدایی زیستمحیطی، و اسکات بسنت در خزانهداری گواهی بر اجرای دقیق این نقشه است. ایجاد «وزارت کارآمدی دولت» با هدایت ایلان ماسک و ویوک راماسوامی نیز در راستای همین استراتژی برای کاهش بیرحمانه بوروکراسی و هزینههای رفاهی تاسیس شد.
بخش ششم: زلزله ژئوپلیتیک؛ دکترین دانرو و ظهور سیاست خارجی معاملهگرایانه
پیروزی قاطع ترامپ در انتخابات ۲۰۲۴، صرفاً مختصات سیاست داخلی آمریکا را دگرگون نکرد، بلکه موجی از شوکهای ساختاری را به معماری نظام بینالملل و نظم لیبرال پساجنگ جهانی دوم وارد ساخت. نخبگان تجارت بینالملل، نهادهای مالی فراملی و دولتهای خارجی، با درک بازگشت دکترین "America First"، رویکردهای خود را با این واقعیت جدید تطبیق دادند.
تحلیلهای کارشناسان در شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) نشان میدهد که سیاست خارجی ترامپ ۲.۰ بر مبنای ترکیبی پارادوکسیکال از «ایزولاسیونیسم در اروپا و امپریالیسم در قاره آمریکا» استوار است. این الگو که شباهتهایی با رویکرد ویلیام مککینلی در قرن نوزدهم دارد، به عنوان نسخهای توسعهیافته از دکترین مونرو عمل میکند؛ دکترین جدیدی که خود ترامپ آن را «دکترین دانرو» (Donroe Doctrine) نامیده است. در این دکترین، آمریکا به عنوان یک ابرقدرت بلامنازع عمل میکند که نهادهای چندجانبه و ائتلافهای مبتنی بر ارزشهای دموکراتیک را رها کرده و به رویکردهای قهری، مبتنی بر قدرت سخت و کاملاً معاملاتی روی میآورد.
بحران در اروپا و معمای اوکراین
نظرسنجی رهبران سیاست خارجی که توسط شورای امور جهانی شیکاگو انجام شد، نشان میدهد اکثریت قاطع کارشناسان بر این باورند که پیروزی ترامپ احتمال خروج یا کاهش تعهدات آمریکا در ناتو را به شدت افزایش داده است، اما همزمان خطر درگیری نظامی مستقیم با روسیه را کاهش میدهد. در مسکو، ولادیمیر پوتین که نظارهگر فرسایش تدریجی ماشین جنگی غرب در اوکراین بود، از رویکرد ترامپ برای پایان دادن سریع به این جنگ حمایت ضمنی کرد. پوتین استراتژی خود را بر پایه خستگی آمریکا از حمایت از کییف بنا نهاده بود، و تمایل ترامپ به قطع کمکها و تحمیل یک توافق صلح به ولودیمیر زلنسکی، فرصتی تاریخی برای کرملین است تا دستاوردهای سرزمینی خود را در یک نظم نوین تثبیت کند. با این وجود، پاول بائف از موسسه بروکینگز استدلال میکند که بیصبری ترامپ و تحمل پایین او در برابر گستاخی، میتواند برای پوتین نیز چالشبرانگیز باشد.
مهندسی مجدد تجارت جهانی و دیپلماسی مهاجرت
برای نخبگان تجارت بینالملل، دولت دوم ترامپ به معنای ورود به عصر جنگهای تجاری تمامعیار و استفاده از تعرفهها به عنوان سلاح اصلی دیپلماسی است. کارشناسان پیشبینی میکنند ترامپ رویکردهای تنبیهی شدیدی علیه کشورهایی که آمریکا با آنها کسری تجاری دارد، به ویژه چین و حتی متحدان اروپایی مانند آلمان، اعمال خواهد کرد. این رویکرد، اگرچه در کوتاهمدت ممکن است به تورم وارداتی دامن بزند، اما برای ابرشرکتهای داخلی آمریکا که به دنبال انحصار بازار و خرد کردن رقبای بینالمللی هستند، بستر بینظیری برای سودآوری فراهم میسازد.
در زمینه مهاجرت، برنامههای رادیکال تام هومان، تزار مرزی ترامپ، برای گردآوری و اخراج میلیونها مهاجر غیرقانونی، پیامدهای اقتصادی و انسانی گستردهای خواهد داشت. این سیاستها در سطح منطقهای با طرحهای بلندپروازانه ترامپ نظیر پیشنهاد الحاق گرینلند و کانادا یا مدیریت خشن مناطق مرزی همپوشانی دارد. در خاورمیانه نیز، طرحهای ادعایی او نظیر در دست گرفتن کنترل نوار غزه، تبدیل آن به یک منطقه ویژه اقتصادی و جابجایی اجباری جمعیت به اردن و مصر، نشان از تمایل او به راهحلهای رادیکال مبتنی بر توسعهطلبی سرزمینی دارد.
سنتز نهایی: ظهور "دموکراسی کثیف" و تثبیت کورپوراتوکراسی اقتدارگرا
پدیده روی کار آمدن مجدد دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۴ را نمیتوان و نباید صرفاً به یک پیروزی حزبی کلاسیک تقلیل داد. همانگونه که اندیشمندان برجسته علوم سیاسی نظیر فرانسیس فوکویاما و لری دایاموند در تحلیلهای ساختاری خود تشریح کردهاند، دموکراسی ایالات متحده از فاز «تثبیتشده» عبور کرده و وارد یک اتمسفر خطرناک نهادی شده است که آن را «دموکراسی کثیف» مینامند.
در مدل دموکراسی کثیف، رقابت سیاسی دیگر در چارچوب احترام به قوانین نانوشته و رویههای پاک انتخاباتی انجام نمیشود. احزاب میدانند که شانس پیروزی دارند، اما استراتژی آنها بر تغییر خودِ قواعد بازی، تضعیف نهادهای قضایی نظارتی، و استفاده از قدرت مجریه برای سرکوب رقبا استوار شده است. در این پارادایم، پیروزی ترامپ محصول همگرایی چند نیروی عظیم و به ظاهر متناقض است:
نخست، پیروزی اضطراب اقتصادی بر گفتمان هویتی. ترامپ با مهارتی بینظیر موفق شد خشم و استیصال طبقه کارگر (سفیدپوست، لاتینتبار و سیاهپوست) ناشی از تورم فرسایشی و افول قدرت خرید را مصادره کرده و ائتلافی پوپولیستی بسازد. در حالی که دموکراتها در تله سیاستهای هویتی و برابریخواهانه انتزاعی گرفتار شده بودند، ترامپ نسخه بازگشت به عصر طلایی اقتصاد ماقبل کرونا را به تودهها فروخت.
دوم، اتحاد نامقدس پوپولیسم رادیکال و الیگارشی شرکتی. شگفتانگیزترین تناقض انتخابات ۲۰۲۴، تکیه کاندیدای محبوبِ طبقات فرودست، بر شبکهای تریلیون دلاری از میلیاردرهای دره سیلیکون، صندوقهای سرمایهگذاری خطرپذیر و لابیهای والاستریت بود. ترامپ از یک سو با حضور در پادکستهای مانوسفر و ترویج ادبیات مردانگی افراطی، جوانان سرکش را به پای صندوقهای رای کشاند ، و از سوی دیگر، سیاستگذاریهای کلان فدرال را از طریق نهادهایی چون بنیاد هریتیج، به همان طبقه یکدرصدی واگذار کرد که بزرگترین برندگان کاهش مالیات و مقرراتزدایی بودند.
سوم، تسخیر نهادی توسط لابیهای تکموضوعی. عملکرد لابیهایی نظیر صنعت کریپتو (Fairshake)، لابی حمایت از اسرائیل (AIPAC) و غولهای نفتی (Big Oil) نشان داد که قانونگذاری فدرال رسماً به مزایدهای برای بالاترین پیشنهاددهنده (Highest Bidder) تبدیل شده است. این گروهها با ایجاد بودجههای نجومی، سیستم سیاسی آمریکا را در برابر هرگونه اصلاح ساختاری فلج کرده و قانونگذاران منتقد را با بیرحمی کامل از عرصه سیاسی حذف کردند.
در تحلیل نهایی، پیروزی دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۴ نتیجه تقاطع دقیق ناکارآمدی ساختار دوحزبی، تورم ویرانگر، فروپاشی انحصار رسانههای جریان اصلی، و سرمایهگذاری بیسابقه الیگارشی مالی برای قبضه کردن ماشین دولت بود. این رویداد نشان داد که ایالات متحده تحت این رژیم جدید اقتصادی-سیاسی، از یک جمهوری دموکراتیک سنتی به سمت یک «کورپوراتوکراسی اقتدارگرا» در حال گذار است. در این ساختار نوین، دولت نه به عنوان داور بیطرف منافع عمومی، بلکه به عنوان ابزاری در خدمت بزرگترین کارتلهای فناوری، مالی و انرژی عمل خواهد کرد؛ جایی که قوانین محیطزیستی، کارگری و حقوق مدنی، دیگر اصول بنیادین جامعه نیستند، بلکه موانعی تلقی میشوند که میتوان آنها را با یک فرمان اجرایی رئیسجمهور، یا یک چک چند میلیون دلاری از سوی ابرثروتمندان از میان برداشت.